تبليغاتX
چرت و پرتهای هنگفت
 
چرت و پرتهای هنگفت
 
 
 
افتخارش تو زندگی این بود : ۶ بار جــــــــــ.ـغ در یک روز.
 و من پسری رو میشناختم که تو کمتر ۵ ساعت ، ۷ بار ســـــ.کــــ.س داشت . ( نه ، خودم نبودم )

پ.ن نامه : ۱- نمیشم . 
              ۲- پنج روز با برف و بارون ، زنــــــــــــای رویایی داشتم . 
              ۳- به اندازه ی تمام حسرتی که تو مطب دکتر برای لمس بارون ،خورده بودم ، اونقدر پیاده زیر بارون راه رفتم تا کاملا ارضا شدم و آبم از سوراخ سوراخ  بدنم زد بیرون .
             ۴- راستی ، روز بسـیــــــــج دانشجو هم مبارک !!! این یکیو از تجمع بســـیجـــیا و ماشینهای بســیـــج دور دانشگامون فهمیدم . کلا به این نکته پی بردم که از این به بعد باید یه اسم بســیـــج به اول تمام مناسبتها اضافه کرد !!!

الان خوابم میاد . یه مدت رفته بودم به خودم سری بزنم ، فردا همه رو سر میزنم و نظرات استثناییمو نثارتون میکنم . این پست رو هم من باب خالی نبودن عریضه توفه کردیم

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 1388/09/17ساعت 23:55  توسط minichert  | 

-: قبلتو ؟؟ ( بخونید : ghabelto )
+: قبلتو !
-: پس بده مهـــبـلــتــو

پ.ن : 1- هواپیما میخواست تو هوا، فرودگاه رو دور بزنه ، یه دوری زد که تمام سطرهای کتابهای دینی از اول دبستان تا ته دوره ی لیسانس تو ذهنم مرور شد !!! و ایندفعه بدون غسل سوار شده بودم !
         2- و همچنان به فکر پست صوتی و کـــــ.ون گشـــاد خود هستم . با حل هر کدوم اونیکی هم حل شده


 |+| نوشته شده در  سه شنبه 1388/09/10ساعت 2:40  توسط minichert  | 
هیچ قدرتی نمیتواند مانع روابط ایـــران و موزامبی شود
حتی آمریکای جهانخوار و حتی انگلیس مکار و حیله گر !!!

و این تجربه ای بود که در روابط ایران و گینه بیسائو بدست آمد.

پ.ن : ۱-روحت شاد .ولی زیرابتو صادق زد و حداقل آتوی خوبی بودی برای چپی ها . 
        ۲- تا یهفته نیستم سرتونو بزنم . شما بزنید . 
        ۳- هفته های بســـیـجتون مبارک ؛ این هفته نوبت بســــــیج گـــونی ها میباشد ( اینو از دانشگامون فهمیدم که سرتاپاش گونی شده

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 1388/09/03ساعت 3:18  توسط minichert  | 


به همتون تبریک میگم
دیروز روز جهانی توالت بود ...
پس فردا هم احیانا روز جهانی ان
۲ روز بعدش نوبت شــــــاش محترم میرسه ،
یه هفته بعد ک.... ول کن بابا ، کی جمعش کنه اینهمه کثافت رو ... اصلا کی وقت میکنه تبریک بگه


پ.ن اساسی : من واقعا نمیدونم چرا هیچکی نمیفهمه من چی میگم حتی خودم ، و حداقل از بقیه انتظار دارم اگه من نمیفهمم ، بفهمن . موضوع خیلی سادست ، با تمام غمهایی که دارم بارون همشونو میشوره و به اندازه ی زنــــــــــا بم حال میده . حال باز بپرسین چی شد  ولی فک کنم اگه پستهامو صوتی بدم بیرون ( با صدای نکرم ) خیلی بهتر باشه . یه آهنگ هم دادم بیرون به زودی آهنگ همینجا میکنم که هر وقت میاین گوش بدینو لذت ببرید

 |+| نوشته شده در  جمعه 1388/08/29ساعت 3:46  توسط minichert  | 
بارون بیاد ، دل آسمون هم بدجور تنگ
تو ماشین ، پنجره پایین ، با تمام غمهای زندگی ،
به اندازه ی دومین زنــــــا بعد از ۳ ماه بم حال میده .

پ.ن :۱-الف: جمله ی پایینی واسه این بود که یه چشمه از خودمونو نشون بدیم
       ۱- ب :اینجا هر دفعه خورشید از یه ورم طلوع میکنه ، یه بار از وسط ، یه بار از بالا
       ۲- الف : بعد از ۲-۳ روز به خاصیت این نعمت الهی ، دست ، پی بردم که چه غنیمتی است و مننت نمیخواهد .
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/28ساعت 1:51  توسط minichert  | 

 


من در ابتدای صبح ، پروانه ای را دیدم که بالهایش جای گرد تمام غمهای بشر بود . 
                   و چه آزاد ، دنبال غمی نو ، هوای کوچه های بدبختی را باد میزد .

خدا به داد ظهرمان کند .

 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/24ساعت 0:4  توسط minichert  | 

داشتم باهاش نیمه منطقی صحبت میکردم که مغزم اتصالی کرد  .
تو درگاه اتاقم وایساده بود ( پر بود از احساس سفسته )
یهو صدام رفت بالا ، بالاتر ، رو همین صنــــدلی نشسته بودم . داشتم به 100 در صـــد ظرفیت صدام میرسیدم
رفتم ، از پی تدبیر رفتم ( انسان وقتی دلش گرفت از پی تدبیـــر می رود ، من هــم رفتم )
عینکم ( عینکی که چندین ساله دارمش و پـــا به پـــام بزرگ شده ) رو دراوردم کوبـــوندمــش به در . احســـاسش بــد نبـــود .
ایستــاده بود و زجه هامو تماشا می کـــرد .
بلند شدم ، رفتم طرفـــش ، دنبال چیــزی می گشتـــم که تو اوج عصبـــانیت ارضام کنه . رومـــو برگردونــدم به چپ ، دراورم با کلی وسایل روش بود ، شک نکردم ، همینطور که داد میزدم زدم زیرش ؛ محکم ؛ رفت تو پنجره ؛ ( چه احساس خوبی !!! )
یهو دیدم خواهرم با صورتی سرخ از گریه داره میدوی طرفم ، گرفتم ، صورتم مثل لبـــو ســرخ شده بود ، تو تمام این مدت هم داشتم داد که نه ، هوار میکشیدم ، بدجور ، باهون ۱۰۰ درصد ، صدام شبیه مرغ پرکنده ای بود که به جرم اخــــ.تشاش ، گرفته بودنش .
گرفتنم انداختمنم رو تخت ،به خودم میــــلرزیدم ، باز و بسته شدن کوچکترین رگ مغزمو حس میکردم ، باز هم داد میزدم . ولم میکردن همه چیزو میشکوندم ، آخه خیلی حال میداد ، واقعا تو عصبانیت خوب با آدم همدردی میکنه .

داد نوشت : وای ی ی ی ی ی ی ی ی ی !!! خدایا آخه مگه من چه چیزی مجهولی گفتم که از ۱۲ نفر ، ۹ نفر جوری کامنت میذارن که انگار اصلا تو این کشور به دنیا نیومده بودن و تاحالا هم پاشونو اینجا نذاشتن !!! بابا ۲ دقیقه ، فقط ۲ دقیقه اون تلویزیون رو روشن کنین و به آمارهاش خوب توجه کنین !!! فقط و فقط از سال ۸۴ به بعد رو نشون میده و میگه قبلش اصلا منفی بوده ، یا اصلا نبوده . بعد واسه من میره ۱۳ آبـــان !!! خب عزیزم وقتی از جفت دستت خبر نداری ، نرو شعار بده : میـــــ.رحسیــن کوفته، کــ.روبـــی زهرمار باد !!!
درضمن نوشت : درضمن اون شعر من مگه چش بود !!! اون قدر احساسی بود که خودم ۴ بار باهاش جـــ.غ زدم . 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/21ساعت 19:40  توسط minichert  | 
توجه توجه !!!

عوض شدن مبدا تاریخ ایران از "ورود آریایی ها به فلات ایران" به "سال ۱۳۸۴"  !!!

و اگر در این بین هم مگسی تولید شده ، یا چــــ.سـ.ـی رشد کرده و به ان تبدیل شده مربوط به سال ۱۳۸۴ ( علیه السلام ) می باشد .  قبل از سال ۱۳۸۴ ، دنیا در دِیم ( به کسر دال و سکون یا ) مطلق به سر می برد .

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/18ساعت 1:37  توسط minichert  | 
میدونین این چند وقته بدجور فکرم مشغول بود !! نتیجش تو ۲ خط میگم خدمتتون ( توجه به عنوان مطلب ) :

1- " گشاد " یعنی گشـــ.ت ارشـــــ.اد .

2- خیلی تو این فکر بودم که معادل انگلیسی paste چی میشه ، دیروز فهمیدم که انگلیسیا میگن CTRL + V

پ.ن : اولا ممنونم واقعا از اظهارات لطیفتون راجع به احساسات زمخت من !!! بعدشم هر آنکه را تخـــــ.م نیست حرام است پای در من گذارد !!! بعدشم من آدم نیستم ، دسته هم نیستم ، دسته ی آدم هم نیستم ، یه چیزی هستم مزخرف مثل عسل !!! همونی که هر روز صبح میخورم .

 |+| نوشته شده در  شنبه 1388/08/16ساعت 1:36  توسط minichert  | 
دیشب اومدیم اعلام برنامه ی فردا یعنی امروز رو بکنیم اما خب ، خواب بر چشمای قشنگ و مبارکمان چیره یافت . اشکال نداره برنامه های فردا رو به عرضتون میرسونیم :

۷:۱۰ پخش مستقیم ورزش و مردم یا چگونه راهپیمایی کنیم در ۳ ساعت

۱۰:۱۰ تکرار پخش راهپیمایی احشام و گوسفندان از میدان بز !! تا انتهای خیابان چـــ.س !! به مدت ۲۰ ساعت همراه با پخش آگهی های تلویزیونی

۳۰:۱۰ ادامه ی تفسیر و بست راهپیمایی فوق الذکر از شبکه ی ۲۰:۳۰ از جانب آقا ، کامــران نجـــف زاده ی سر تنگی ، از پاریس معلی و پخش چهره های سرشناس و پایه ی راه.پـیمایی ها !!

۴۰:۱۰ پخش مستقیم تظاهرات مردم آمریکای جهانخوار در روز ۱۳ آبان بر ضـــد دولت و تجمع در مقابل کاخ سفید و خواستار اعدام مجدد عوامل جـــاســـوسی .

۴۵:۱۰ پخش زنده ی سخنرانی آقا ملا قلی خان دری خانلری ( حفظه شکم ) برای حــــ.وادث پس از انتـــــ.خابات ، به مناسبت ۱۳ آبـــان .

۵۰:۱۰ پخش تکرار زنده ی بیشتر دختران چادری و پسران بســـــ.یجی تظاهرات روز قدس به مناسبت ۱۳ آبـــ.ان .

۵۲:۱۰ ویژه برنامه ی کشف اسناد و مدارک جاسوسی مــــوســــوی و کـــروبــــی در سفارت آمریکا در آبان ۵۹ !!!

۵۵:۳۰ تکرار پخش زنده ی اعتراف خواننده ی یار دبستانی به اینکه این سرود را به عشق بسیجیان خواننده است !!!

۶۰:۴۰ ویژه برنامه ی کودک و نوجوان از همه ی شبکه ها با حضور مقـــــ.ام معــ.ظم رهـــ.بری ( قطع الید )

--- بعدا یه چیزایی راجع به تغییر مبناها در دولت جدید میگم !!! فعلا همینو بدونین که شمار روزها از مبنای ۲۴ به مبنای ۷۰ تغییر کرده .

جان عمه های بــ.اکـــ.رتون ، این مســنـــجرها رو باز کنین . سپــــوزانــدینـــمان ، فــ.رجــــه کش ها !!!!

آپدیت نوشت : «حسابشو بکن بعد از 2 ماه ، کـــــ.ون مبارکو جمعش کنی و ماشینتو ببری تعمیرگاه ، زرتی پاتو نداشته تعمیرگاه ، عیبش درست شه !! و تا پا تو از تعمیرگاه بذاری بیرون باز صداش در بیاد !!!
پیدا کنید کــــ.ون تنگ را »

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/14ساعت 12:23  توسط minichert  | 
 
  بالا