تب نامه
دیشب تو خوابم اومد .
هواش بارونی و رعداش برقی بود
داد تکراریشو صدا میکرد : " ترکـ.ـه ی بیـ.ــداد و ستـ.ــم مونـ.ــده هنـ.ــوز رو تـ.ــن ما "
میزد . شلاقهای بادیشو ، تا شعرش جون بگیره .
آتیش گرفت و داغ دلم رو با التهاب ، تاب داد .
از خواب که پریدم چوبه ی اعـ.ـدام به پا خاسته بود .
دل هوس تازه ای در سر میپروروند .
هوس فرار .
هوس تکرار .
آره
تخــــ..ــمام روییدن
هواش بارونی و رعداش برقی بود
داد تکراریشو صدا میکرد : " ترکـ.ـه ی بیـ.ــداد و ستـ.ــم مونـ.ــده هنـ.ــوز رو تـ.ــن ما "
میزد . شلاقهای بادیشو ، تا شعرش جون بگیره .
آتیش گرفت و داغ دلم رو با التهاب ، تاب داد .
از خواب که پریدم چوبه ی اعـ.ـدام به پا خاسته بود .
دل هوس تازه ای در سر میپروروند .
هوس فرار .
هوس تکرار .
آره
تخــــ..ــمام روییدن
تب دارم . تب عزلت . تب استحاله .
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/۰۸/۰۷ ساعت 9:14 توسط minichert
|